تبليغاتX
ترجمه شعر

 

یوهان ولفگانگ فون گوته (به آلمانی: Johann Wolfgang von Goethe) (زادهٔ ۲۸ اوت ۱۷۴۹ در فرانکفورت – درگذشتهٔ ۲۲ مارس ۱۸۳۲ در وایمار) شاعر، ادیب، نویسنده، نقاش، محقق، انسان‌شناس، فیلسوف و سیاست‌مدار آلمانی بود. او یکی از کلیدهای اصلی ادبیات آلمانی و جنبش وایمار کلاسیک و همچنین رمانتیسیسم به شمار می‌رود.

پدر گوته، یوهان کاسپار گوته (۱۷۱۰-۱۷۸۲) همراه با خانواده‌اش در یک خانه بزرگ در فرانکفورت زندگی می‌کرد، که آن زمان قسمتی از امپراتوری مقدس روم بود. مادر گوته نیز کاترینا الیزابت گوته (تِکستور سابق) از خانواده‌های سرشناس فرانکفورتی بود.

یوهان ولفگانگ در کنار پدرش و معلم خصوصی‌اش بسیاری از معلومات را، از جمله زبان‌های لاتین، یونانی، فرانسوی، انگلیسی و عبری فرا گرفت.

او بین سالهای ۱۷۶۵-۱۷۶۸ در لایپزیگ به تحصیل حقوق پرداخت و در آنجا به اشعار کریستین فورشتگوت گلرت علاقه پیدا کرد. پس از سال ۱۷۶۸، گوته به زادگاه‌اش بازگشت و مدتی نیز در دارمشتات بود.

 

گوته پس از اینکه تعدادی از آثار بزرگش را به پایان رساند، سال ۱۷۷۵ به وایمار رفت و در آن‌جا بین سال‌های ۱۷۷۶-۱۷۸۶ (یعنی حدود ۱۰ سال) وزیر حکومت شد. سپس او تا سال ۱۷۸۸ به ایتالیا رفت و در آنجا به تحصیل هنر و مجسمه‌سازی باستانی پرداخت. او خود را از جمله با کارهای میکل آنژ و رافائل مشغول کرد.

 

سال ۱۷۸۸، گوته به وایمار بازگشت و تقریباً باقی عمرش را در آن‌جا گذرانید، هرچند که زندگی او در آن‌جا با جنگ‌های ناپلئونی روبه‌رو شد. گوته در وایمار به تحصیل زبان‌های فارسی و عربی و همچنین قرآن پرداخت و شیفته اشعار حافظ شد.

پس از مرگ همسر گوته کریستیان سال ۱۸۱۶، خود او نیز پس از ۶ سال بر اثر عفونت ریوی در شهر وایمار درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد. گفته می‌شود آخرین گفتهٔ شاعر پیش از مرگش، نور بیشتر (آلمانی: Mehr Licht) بود.

آثار

مهم‌ترین آثار گوته عبارت هستند از:

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86_%D9%88%D9%84%D9%81%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87

http://bashgah.net/fa/category/show/61402

 

Old Age

 

 

 

 

OLD age is courteous--no one more:
For time after time he knocks at the door,
But nobody says, "Walk in, sir, pray!"
Yet turns he not from the door away,
But lifts the latch, and enters with speed.
And then they cry "A cool one, indeed!"

Create Date

Thursday, January 01, 2004


Johann Wolfgang von Goethe

 

 

 

 پیری

شعری از یوهان ولفگانگ فون گوته

ترجمه در سه روایت از کامبیز منوچهریان

 

روایت اول :

پیری ز راه می رسد و می زند به در

اما درون خانه ندارد زکس خبر

در را کسی گشوده نسازد برای او

انگار نیست داخل آن خانه جای او

اما هنوز پشت در او ایستاده است

گرچه کسی به آمدنش دل نداده است

دیگر ادب نگاه ندارد در این زمان

او قفل را شکسته و بردارد از میان

خیلی سریع داخل آن خانه می شود

گویی که عضوخانه و کاشانه می شود

فریاد می کشند همه ساکنان آن:

خوب است و دلرباست سراسر نشان آن!!!

 

روایت دوم :

پیری دیگر صبور نمی ماند

وقتی برای مدتی به در می کوبد

ولی کسی نمی گوید : بفرمایید داخل، لطفا

و باز هم از در دور نمی شود

قفل را باز می کند

و با سرعت داخل می شود

و آنها فریاد می زنند : به راستی خوب است!!!

 

روایت سوم:

دگر صبری ندارد موسم پیری و می ماند

کنار خانه و می کوبد او پیوسته روی در

کسی اما برایش در نمی خواهد که بگشاید

و او از روی در پس قفل بردارد

و داخل می شود آنگه به سرعت او در آن خانه

و اهل خانه می بینند : او آید

و می گویند : بس خوب است!!!

 

 پ.ن : سایت لیچار آغاز به کار کرد. منتظر مطالب شما برای شماره بعد هستیم.

http://www.lichaar.com 

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 و ساعت 9:31 |

به نام خدا

فراخوان نشریه تخصصی شعر لیچار
این سایت قرار است با همکاری ما چند نفر فعالیت خود را آغاز کند

رحیم رسولی _ روجا چمنکار _ علیرضا بدیع _ فرشته پناهی _ علی جهانگیری _الیاس علوی _ مجید سعدآبادی _ منیره حسینی _ رضا مرتضوی _ فاطمه اختصاری _ علیرضا عباسی _ سمیرا نوروزی _ کامبیز منوچهریان _ ستاره حجتی _ مرتضا شاهین نیا _ سبحان گنجی _ الناز یوسفی _ سهیل نصرتی


منتظر آثار شما هستیم
سپید. غزل. رباعی. طرح. هایکو. نقد. مقاله. طنز.
کتاب. مصاحبه. دکلمه. ترانه. ترجمه. فلش فیکشن
(فایل ورد.به همراه عکس.مشخصات.آدرس وبلاگ)


lichaaar@gmail.com

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در دوشنبه بیستم تیر 1390 و ساعت 0:24 |
سلام و درود بر همه دوستان عزیزم.

مدتی که از دنیای وبلاگ دور بودم با محبتهای شما عزیزان دلگرم می شدم و جان تازه ای می گرفتم و به دلگرمی همین محبتها و لطفها برگشته ام.

این بار با ترجمه شعری از ویلیام دیویس در خدمت شما هستم. از دوست و استاد عزیزم جناب آقای فرید تربتی سپاسگزارم که اصل شعرو نیز زندگینامه شاعر را در اختیار من قرار دادند.

 

 

ويليام هنري ديويس، مثل بيشتر شعرا سرگذشت جالبي دارد. از گدايي و دزدي و ولگردي تا دكتراي افتخاري از دانشگاه ويلز.

ديويس در سال 1871 در ويلز به دنيا آمد. در 2 سالگي پدر خود را از دست داد و مادرش كه ازدواج دوباره اي داشت، حضانت او را به پدر بزرگش واگذار كرد. در چهارده سالگي پدر بزرگ نيز از دنيا رفت و در پانزده سالگي مدرسه را ترك كرد و در يك كارگاه قاب... سازي مشغول به كار شد. در 1891 به آمريكا مهاجرت و تا 1899 در آنجا زندگي كرد. در طول اين مدت گاهي با كارهاي پاره وقت و گاهي با گدايي امرار معاش مي كرد.

 

در بازگشت به انگلستان او تصميم گرفت به كانادا مهاجرت كند. همراه يك دوست سعي كرد كه قاچاقي سوار يك قطار باري در حال حركت شود. پايش سر خورد و زير قطار رفت و در نتيجه يك پايش از زير زانو قطع شد. در بازگشت به بريتانيا در لندن اقامت گزيد و زندگي اندوهباري را  در يك زاغه محقر شروع كرد و در همانجا  اشعار خود را مي نوشت. پولي قرض كرد و كتاب خود را به چاپ رسانيد و سعي كرد كتابهايش را با مراجعه به در خانه ها به چاپ برساند. عدم موفقيت در فروش كتابهايش باعث شد همه ي آنها را آتش بزند.

 

بار ديگر در سال 1905 با هزينه شخصي به چاپ اشعارش اقدام كرد. براي اين كار مجبور شد شش ماه چون گدايان زندگي كند تا در نهايت بتواند از محل ارثيه خود وامي بگيرد. اين بار او آدرس اشخاص پولدار را  از كتابي كه مشخصات اشخاص مشهور در آن بود در مي آورد و كتاب را براي آنها پست مي كرد و از آنها مي خواست قيمت كتاب را براي او بفرستند. به اين ترتيب توانست تعداد 60 كتاب از 200 كتاب چاپ شده را به فروش برساند. يكي از اين كتابها به دست روزنامه نگار مشهوري به نام «آرتر ادكاك» كه در روزنامه «ديلي ميل» مي نوشت رسيد. او پول كتاب را براي ديويس فرستاد و از او  درخواست ملاقات كرد. او ديويس را كشف كرد. سال 1907 اولين نسخه تجاري كتاب شعر او به نام «نابود كننده روح» به چاپ رسيد. چاپهاي بعدي در سال 1908 و 1910 منتشر شدند.

 

در سال 1907 ديويس زندگينامه خود با عنوان « زندگينامه ي خود نوشته ي يك اَبَر گدا» را با مقدمه اي كه «جورج برنارد شاو» بر آن نوشت، منتشر كرد..

در سال 1923 با دختري به نام هلن ازدواج كرد و در سال 1926 دكتراي افتخاري خود را از دانشگاه ويلز دريافت كرد.

سبك شعرهاي او بسيار ساده و گاهي كودكانه و دنياي او شاد و زيبا بود. او با زبان انگليسي بسيار ساده و گاهي اشتباه، شعرهايش را مي نوشت، اما شعرهايش شفاف، روشن، انساني و نزديك به طبيعت بودند.

روانش شاد

 

 

The Moon                                                                                             

William Henry Davies  

 

 

 

Thy beauty haunts me heart and soul,
Oh, thou fair Moon, so close and bright;
Thy beauty makes me like the child
That cries aloud to own thy light:
The little child that lifts each arm
To press thee to her bosom warm.

Though there are birds that sing this  night
With thy white beams across their throats,
Let my deep silence speak for me
More than for them their sweetest notes:
Who worships thee till music fails,
Is greater than thy nightingales.

 

ماه

شعری از ویلیام هنری دیویس

ترجمه در سه روایت از کامبیز منوچهریان

 

 روایت اول:

زیبایی تو قلب مرا می کند اسیر

تو ماه دلربایی و نزدیک و روشنی

زیبایی تو کرده مرا همچو کودکی

با گریه گویمت که : تو مال خود منی

چون کودکی که بهر تو آغوش واکند

بر سینه اش فشار دهد کی رها کند؟

 

مشغول خواندند اگر چه پرندگان

امشب و زیر نور تو روشن گلویشان

بگذار تا سکوت من اینک برای من

شیرین تر از کلام تمامی زندگان

گوید به من پرستش آن ماه دلفروز

برتر بود از آن همه بلبل به ساز و سوز

 

 

روایت دوم :

می کند تسخیر قلبم را و جانم را

جلوه زیبایی تو ماه زیبایم

ای تو که بسیار نزدیکی و روشن

می بری من را به سمت کودکی هایم

می کنم گریه چو کودک

تا فقط مال خودم باشد

نور زیبای تو ای ماه قشنگ عالم آرایم

کودکی که مثل دختر بچه ای انگار

می گشاید دستهایش را 

تا در آغوشت کشد بر سینه گرمش فشارد باز

او تو را، ای ماه زیبایم

 

گرچه می خوانند در این شب، پرندگان خوش آواز

نور تو کرده گلوشان را کمی روشن

تو کمی بگذار تا اینک سکوت بس عمیق من برای من

سخن گوید

بیشتر از

 آنچه گویند از برای صاحبان خود

آن صداهای خوش و زیبا

گویدم :

آن کس تو را او می پرستد در میان نغمه های دلکش و زیبا

برتر است او از تمام بلبلان تو که می خوانند

با صداهای خوش و زیبا و بی همتا.

 

 

روایت سوم :

زیبایی تو قلب و جانم را تسخیر می کند

آه، تو ای ماه زیبا که نزدیکی و روشن

زیباییت من را مثل کودکی می سازد

که بلند گریه می کند تا نورت را ازآن خودش سازد

کودکی که دستهایش را باز می کند

تا تو را به گرمی به سینه اش فشار دهد

 

اگرچه پرندگانی هستند که در این شب می خوانند

در حالیکه پرتوهای سفید تو گلوهاشان را روشن کرده است

بگذار سکوت عمیق من برایم سخن گوید

بیش از آنچه نغمه های شیرینشان برای آنها می گوید

کسی که می پرستدت تا زمانی که موسیقی پایان گیرد

برتر از بلبلان توست.

 

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 و ساعت 17:28 |

Stopping By Woods on a Snowy Evening

Whose woods these are I think I know.
His house is in the village though;
He will not see me stopping here
To watch his woods fill up with snow.

My little horse must think it queer
To stop without a farmhouse near
Between the woods and frozen lake
The darkest evening of the year.

He gives his harness bells a shake
To ask if there is some mistake.
The only other sound's the sweep
Of easy wind and downy flake.

The woods are lovely, dark and deep.
But I have promises to keep,
And miles to go before I sleep,
And miles to go before I sleep.

 

Robert Frost

ترجمه شعری از رابرت فراست در دو روایت

توقف در جنگلها در یک عصر برفی

 روایت اول :

گمان دارم که می دانم که ملک کیست این جنگل

کسی که منزلی دارد میان روستا

من را نخواهد دید کاینجا ایستادم من

و جنگلهای او را با نگاه خویش می جویم

که پر برف است.

برای اسب من، این اسب کوچک، بس عجیب آید

توقف در محلی که نباشد مزرعه یا کشتزار و جای آبادی

توقف بین جنگل ها و آن دریاچه یخ بسته در عصری

که تاریک است آن بیش از تمام عصرهای سال

و زنگی بر لگامش هست

تکانی می دهد اسبم به آن تا بلکه پرسد او

چه رخ داده است؟ آیا اشتباهی یا خطایی سر زده؟

یا مشکلی آیا؟

صدای دیگری غیر از صدای زنگ می آید :

صدای باد : جارو می کند او برفها را باز

و جنگل ها که جذاب و عمیق و تیره اند انگار

ولی من بسته ام پیمانی و باید

 که عهد خود نگه دارم

و قبل از خواب باید تا مسافتهای طولانی روم 

آری، قدمهایی که در پیش اند بردارم.

قدمهایی که در پیش اند بردارم.

 

 روایت دوم :

و بر این گمانم که می دانم

این جنگلها متعلق به کیستند

اگرچه خانه اش در روستاست

من را نخواهد دید

که به تماشای جنگلش ایستاده ام

که از برف لبریز شده

 

برای اسب کوچکم شاید

عجیب باشد

توقف در جایی که مزرعه ای نیست

بین جنگلها و این دریاچه یخ زده

در عصری که

تاریکترین عصر سال است

 

و اسبم به زنگی که در لگامش هست تکانی می دهد

تا بپرسد

که آیا اشتباهی پیش آمده؟

و تنها صدای دیگری که می آید

صدای جاروی باد است که

که آسان می کشد

بر پولکهای برف.

 

جنگل ها دوست داشتنی، تیره و عمیق اند.

ولی من قولی داده ام که باید به آن عمل کنم

و قبل از خواب فرسنگها طی کنم.

و قبل از خواب فرسنگها طی کنم.

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در پنجشنبه سی ام دی 1389 و ساعت 21:48 |
ادبیات لهستان در ایران به مدد مترجمینی چون : چوکا چکاد، مرحوم شهرام شیدایی، مارک اسموژنسکی، علیرضا دولتشاهی و ایونا نویسکا غریب نمانده است.

در این پست قصد دارم به معرفی خانم نویسکا و آثارش و همچنین یک شاعر لهستانی به نام

خانم هالینا پوشویاتوسکا بپردازم.

ایوُنا نُویسکا (Ivonna Nowicka)، ایرانشناس و مترجم لهستانی، علاقه مند عرفان، دوستدار موسیقی سنتی و محلی ایران است.

 

او فارغ التحصیل رشته زبانشناسی کاربردی و ایرانشناسی دانشگاه ورشو در سطح فوق لیسانس است و در سالهای 75-1374 در مؤسسه دهخدا وابسته به دانشگاه تهران تحصیل کرده. بعد از آن تحصیلات دکترا را در دانشگاه ورشو شروع کرد که به دلیل عدم رضایتش از موضوع، ناتمام ماند. حدود بیست سال است که به طور پویا می کوشد فرهنگ ایران زمین را در لهستان بهتر معرفی کند و کار خود را به ساختن پل بین فرهنگها تشبیه می کند. تمرکز اصلی اش بر ترجمه ادبیات معاصر لهستان به فارسی و ادبیات ایران به لهستانی است و همچنان کتاب از آلمانی و انگلیسی به لهستانی بر می گرداند. سه چهار سال است که روی کارنامه کتبی بهرام بیضایی کار می کند و عقیده دارد که از کار بیضایی به اندازه کافی قدردانی نمی شود و اینکه ایشان بایستی نامزد جایزه نوبل ادبی شوند. در سال 2009 مقاله ای در مورد شخصیت زن در آثار این بزرگ به نام"هم میهنان شهرزاد" پیرامون نمایشنامه و فیلمنامه بهرام بیضایی به چاپ رساند. چند سال پیش با وبگاه دانشجویان ایرانشناسی دانشگاه ورشو همکاری داشت و برای این سایت متون زیادی آماده و تألیف کرد و مصاحبه با چند نفر هنرمند ایرانی مثل فریده لاشایی و یا محمد شیروانی انجام داد (اصل فارسی مصاحبه با شیروانی بعداً به نام »وقتی در سینما بن بستی وجود ندارد« در »ارمغان فرهنگی«، ش. 7 و 8، چاپ شد). در برنامه های رادیویی و تلویزیونی مختلف مربوط به ایران شرکت کرده است. گاهی شعر می گوید، گاهی نیز  ترانهو در کل  هنر را از سیاست برتر می داند.

مهمترین کار نُویسکا در زمینه معرفی ادبیات معاصر ایران، انتخاب و ترجمه 26 تا داستان کوتاه است که به نام »شام سرو و آتش« در سال 2002 در ورشو انتشار یافت. در این گلچین، داستانهای 7 نویسنده مرد مثل نادر ابراهیمی، شهریار مندنی پور (عنوان کتاب نام داستانی از اوست)، جواد مجابی، بیژن نجدی و... و 7 نویسنده زن مثل سیمین دانشور، محبوبه میرقدیری، زویا پیرزاد، منیرو روانی پور و... آمده است. علاوه بر این داستانهای صادق هدایت، محمد جمالزاده، محمد آسف سلطانزاده (نویسنده مهاجر افغان)، اولین نمایشنامه رضا قاسمی و اشعار چند شاعر معاصر زن را به مخاطبان لهستانی زبان معرفی کرده است.

 

در زمینه ادبیات کلاسیک فارسی به ندای ادبیات عرفانی دل سپرده است. روی "اسرار التوحید" و "مثنوی معنوی" کار کرده و می کند.

نتیجه این کوشش، گزینه دو زبانه 33  داستان مولوی تحت عنوان"سروش عالم غیب. داستانهای مثنوی" است (ورشو 2009). بخش لهستانی این کتاب با نُویسکا و بخش فارسی آن، یعنی بازنویسی به زبان فارسی، با دکتر محمد امید رکنی بود.

 نُویسکا "رسالت الطیر" احمد غزالی را هم که احتمالاً سرچشمه و الهام "منطق الطیر" عطار بود، برگردانده و به چاپ رسانده است.

 از آن طرف پل مجازی بین فرهنگها، ایوُنا نویسکا همراه با همکار مترجمش علیرضا دولتشاهی شعر معاصر لهستانی را به فارسی بر می گرداند که پیشینه همکاری این دو نفر به چندین سال قبل برمی گردد. آنها سه جلد دفتر شعر  انتشارات بال چاپ کرده اند که دو تای آنها، "ای زندگی، ترکم کنی می میرم" از فروغ لهستان، هالینا پوشویاتووسکا (1967-1935) و "غزل های کِریمه" از بزرگترین شاعر آن دیار آدام میسکیه ویچ یا میتسکیه ویچ (1855-1798) به تازگی وارد بازار کتاب شده اند.

 مجموعه اول ازاین سه دفتر، "عکسی از یازده سپتامبر" بود که در سالهای 1382 و 1383 عرضه شد و شامل اشعار برنده جایزه نوبل لهستان خانم ویسلاوا شیمبورسکا (متولد 1924) بود.

یک دفتر دیگر شعر لهستانی با برگردان این دو مترجم به ناشر سپرده شده است. به جز خطابه نوبل شیمبورسکا به نام "شاعر و جهان" ("نگاه نو" ش. 31)، می توان ترجمه های متعددی از شعرای لهستانی را به کوشش نُویسکا و دولتشاهی در مجلات مختلف ایران پیدا کرد، ازجمله در "پل فیروزه. ویژه لهستان" (ش. 13)، "جهان کتاب"(ش. 24)، "روزان" (ش. 22 و 30)، "زنان" (ش. 34)، "شوکا" (ش. 1 و 4)، "شوکران" (ش. 3 و 4)، "کلک" (ش. 132/12)، "گیلوا" (ضمیمه ش. 97) و "معیار" (ش. 20). نُویسکا در همکاری با صوفیا محمودی داستان کوتاهی از برنده جایزی نوبل دیگر لهستانی، هنریک شینکیه ویچ (1916-1848) به نام "یانکای آهنگدان" ترجمه کرد که این داستان در کتاب "قصه هایی از موسیقی" (نشر چشمه، 1375) انتشار یافت. گفتنی است که یک ترجمه دیگری از "یانکای آهنگدان" به فارسی وجود دارد که تحت عنوان "یانکوی موسیقیدان" در کتاب "چند داستان از نویسندگان کلاسیک لهستان" (ب. س.) آمده است. تشخیص هویت گرداورنده آن مجموعه مشکل است چون او خود را فقط ا. ع. معرفی کرده.

 از میان ترجمه های نُویسکا از زبان انگلیسی و آلمانی به زبان مادری اش، به کتابهای علمی مربوط به ایران بسنده می شود، مثلاً اثر نیکی کِدی و بخش ایران کتاب R. Ettinghausen، O. Grabar و M. Jenkins-Madina راجع به هنر و معماری قلمرو اسلام. نُویسکا نخستین کسی بود که کتابی از مهمترین معرفی کننده فکر عرفانی در اروپا، ادریس شاه (1996-1924)، به لهستانی برگرداند که" Tales of the  Dervishes" نام دارد و مثل سایر آثار مشابه شاه، مجموعه داستانهای عرفانی است که از ادبیات عرفانی کتبی و شفاهی ایران و افغانستان به اضافه ادبیات عربی جمع آوری شد. نُویسکا بعد از کتاب مذکور، دو  کتاب دیگر ادریس شاه را هم ترجمه کرد.

 در حال حاضر ایونا نویسکا چند  ترجمه دیگر از ادبیات لهستان به فارسی را در دست کار دارد که مصمم است با لطف خداوند آنها به اتمام برساند.

 هالینا پوشویاتووسکا :

هالینا پوشویاتوسکا (Halina Poświatowska، متولد هالینا میگا)، شاعر نامدار لهستانی، در سال 1935 م در شهر چستوهووا به دنیا آمد. در اثر شرایط سخت جنگ دوم جهانی، مرض قلبی درمان ناپذیری پیدا کرد و اکثر زندگی اش در بیمارستان و آسایشگاه گذشت.

 

در آسایشگاه هم بود که با عکاس جوانی به نام آدولف پوشویاتوسکی (Adolf Poświatowski) آشنا شدو در سال 1954 با او ازدواج کرد. بعد از 2 سال زندگی زناشویی، آدلف در اثر مرض قلبی درگذشت و هالینای 21 ساله بیوه شد. او دیگر ازدواج نکرد.

 

خود هالینا وضع قلبش بد بود و چندان امیدی برای ادامه حیاتش وجود نداشت. ولی امکانی فراهم شد تا او برای جراحی به آمرکای برود. عمل در سال 1958 صورت گرفت و موفق بود. هالینا می خواست تا حد امکان از آینده به دست آورده خویش اسفتاده کند. سعی کرد تا هر چه زودتر انگلیسی یاد بگیرد، برای ادامه تحصیل در اسمیس کولج (Smith College) در نورس هِمپتون (Northhampton) قبول شد و به مدت سه سال در آنجا درس  خواند. بعد از برگشت به لهستان، به دانشگاه یاگیلونیان شهر کراکو برگشت تا دکترای فلسفه بخواند و به عنوان دانشجوی دکترا تدریس هم می کرد.

 

بعد از پنج شش سال وضع قلب اش دو باره خیلی بد شد چون عمل در آمریکا به خاطر امکانات کم و تجارب کم آن زمان، آنچنان خوب انجام نشده بود. هالینا برای عمل به ورشو رفت. چند روز بعد از آن، 11 اکتبر سال 1967 م، در گذشت، در همان بیمارستانی که کژیشتوف کیشلووسکی نیز در آن به دنیای بقا پیوست.

 

هالینا اولین شعر خود را در 21 سالگی در مطبوعات به چاپ رساند. یک سال بعد، اولین مجموعه شعر او به نام "سرود بت پرستانه" بیرون آمدکه استقبال خوب شاعران و منتقدین لهستانی را در پی داشت. در طی حیات هالینا دو  دفتر شعر دیگر از او چاپ شد، "امروز" در سال 1963 و "چامه ای برای دستان" در سال 1966 به اضافه رمان کوتاه "داستانی برای دوستی" که حالت اتوبیوگرافی داشت و در سال 1967 به چاپ رسید. دو مجموعه شعر دیگر بعد از مرگ زودرس شاعر منتشر شد: "خاطره ای دیگر"در سال 1968 و "اشعار بازیافته". در سال 1997 مجموعه کل آثار هالینا انتشار یافت که شامل اشعار چاپ شده و چاپ نشده و قصه های کودکان و نمایشنامه ها و نامه هایش نیز بود. هالینا عضو انجمن نویسندگان و شاعران لهستان بود.

 

هالینا شعر سپید می سرود و قالب شکنی می کرد. شعرش به شکل آزاد است. او وزن هجایی به کار نمی برد، از حروف بزرگ (که طبق روش سنتی می بایست اول هر سطری بیآید) پرهیز می کرد و حتی نکته گذاری هم نمی کرد. به اکثر اشعار خود هیچ نام و عنوانی نداد. مثل فروغ، شاعری بود که راجع به زنانگی خود می گفت، زنی بود شجاع که سعی بر این داشت تا راجع به شور و آرزو و دلتنگی های خود به عنوان یک زن صحبت کند. موضوع اصلی شعرش، مرگ و عشق است. با وجود اینکه مرگ همچنان در آستانه زندگی اش در کمین بود، هالینا به افسردگی تن نمی داد و ذوق زندگی و انرژی مثبت همچنین در درون او می جوشید. این برداشت عاشقانه  از زندگی در شعرش انعکاس پیدا کرده است. علاقه او به تفکر فلسفی نیز در اشعارش قابل ملاحظه می باشد.

 

در سال 2007 م، چهل سال بعد از وفات شاعر، در خانه پدری اش "موزه هالینا پوشویاتووسکا" تأسیس شد که از ابتدا، مسئول آن، برادر کوچک هالینا، آقای زبیگ نیو میگا (Zbigniew Myga) بوده است. چند  جایزه شعر و نیز مسابقه دکلمه شعر برای نوجوانان به نام هالینا پوشویاتووسکا در لهستان وجود دارد. غیر از موزه، در شهر زادگاهش نیمکت هالینا وجود دارد که خودش بر آن نشسته است با گربه ای کنار پا.

   

»ای زندگی، ترکم کنی می میرم. گزینه اشعار« هالینا پوشویاتووسکا

 

"ای زندگی، ترکم کنی می میرم" گزینه اشعارشاعر نامدار لهستانی، بانو هالینا پوشویاتووسکا (Halina Poświatowska) است که در سالهای 1935-1967 – به گاهشماری میلادی درست همزمان با فروغ – می زیست. این مجموعه، شامل ۵۵ شعر می باشد و کتاب شماره 2 از کتب منتشر شده "شعر لهستانی"است و طبق روش این فهرست، پشت جلد روی صفحه عنوان اضافی، عنوان به زبان لهستانی آمده است که به شکل زیر می باشد:

"Życie, umrę jeśli odejdziesz. (Wybór wierszy)". 

 

کتابشناسی:

 

هالینا پوشویاتووسکا، "ای زندگی، ترکم کنی می میرم. گزینه اشعار"برگردان از لهستانی : علیرضا دولتشاهی و ایوُنا نُویسکا

تهران 1389، انتشارات بال

93، [3] ص.

شابک: 5-28-2574-964-978

تیراژ: 1650

 

شعری که عنوان از آن بر گرفته شد:

 

***

فریاد می زنم

هرگاه که می خواهم زنده باشم

آنگاه که زندگی ترک می گویدم

به آن می چسبم

می گویم زندگی

زود است رفتن

 

دست گرمش در دستم

لبم کنار گوشش

نجوا می کنم

 

ای زندگی

- زندگی گویی معشوقی ست

که می رود –

 

از گردنش می آویزم

 فریاد می زنم

ترکم کنی می میرم

(ای زندگی...، ص. 46)

 

نمونه نثر شاعرانه (شعر مورد علاقه ای. نویسکا):

 

"و این پروانه که عادت داشت بر پای چپم بنشیند گاهی که من خسته بر کوره راه جنگل کنار دریاچه یله می دادم چه خواهد کرد. برای جنگل نگران نیستم و نه برای آب که همیشه زنده، روان و مواج ماهی و سوسک در آن زندگی می کنند و گاه گاه نسیم، دوان دوان از آن می گریزد. اما پروانه تک و تنها پروانه ای که دیگر هیچ کَس اش نمی گوید: چه محشری تو. در مخمل بالت خورشید کوچک چشم آبی را بستی بی این خورشید این قسمت جنگل بر همین کوره راه تاریک می بود. درست همان جایی که دست وُ پا وُ لبخند من است. لبخندم، آره مطمئنم، خاموش می شد اگر نبودی و می ترسم دلشوره دارم نکند دوستی ما آن قدر صمیمی باشد که تو هم نتوانی بی لبخند من بمانی." (ای زندگی...، ص. 58)

 

 


 

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در شنبه بیستم آذر 1389 و ساعت 0:25 |

سلام.

طبق قولی که داده بودم سه ترجمه از دکتر حسین فرزاد را برای این پست قرار دادم.

آقای دکتر فرزاد لطف کردند و سه ترجمه از آخرین کتابشان که زیر چاپ است را برایم

فرستادند. بخوانیدشان که بسیار خواندنی هستند و جدید.

هر سه شعر را آقای دکتر فرزاد از مجموعه معشوق مجازی اثر "غادة السمان"

انتخاب و ارسال کرده اند که با ترجمه زیبای ایشان خواندنی تر شده اند.

از استاد گرامی جناب آقای دکتر فرزاد بابت این لطف بزرگ کمال تشکر را دارم.

 

سه شعر از دفتر( معشوق مجازی) زیرچاپ .نشرچشمه

شاعر : غادة السمان

مترجم : دکتر عبدالحسین فرزاد

___________________

1

زني وهمي در وطن‌هاي مجازي

 

هر بامداد به سر كار مي‌روم

در خيابان نكدونيا،

و از كنار مجسمه مرتفع نكدونيا عبور مي‌كنم،

و شامگاهان به خانه‌ام باز مي‌گردم

در محّله ي نكدونيا،

و پيش از خواب، سرودهايی

در مدح نكدونيا مي‌شنوم.

بعد از خطبه‌اي حماسي از نكدونيا،

و همين طور با يكي از جوانان نكدونيا

ازدواج كرده ام

جواني رشيد با سبيل‌هايي مثل سبيل‌هاي نكدونيا

و پسركي به دنيا آورده ام

و او را نكدونيا ناميده ام.

اما راز بدبختي‌ام را نمي‌دانم

با آنكه زندگانی در نکدونیا

سرشار از تنعم و آرامش است،

و شاعران و نوازندگان،شب و روز براي این تنعم

نغمه‌سرايي مي‌كنند؟!

نمی دانم چرا من در توهم هستم

و تنها بدبختي‌ام، حقيقي است؟

چرا هر شب، هنگام خواب

از نكدونيا مي‌گريزم،

و رؤياهايم مرا به سياره‌اي وهمي مي‌برند

كه مخصوص من است،

و در آن اثري از نكدونيا نيست؟

 

 

 

 

2

بلوغ مجازی

 

آنگاه که دخترکی بودم

نانم را قسمت کردم و نیمه اش را به او دادم،

دریارا قسمت کردم

نصفش را به او دادم

باکشتی ها، گوش ماهی ها، مرواریدها و مرجان‌هایش...

هنگامی که بزرگ شدیم(نفرین بر بزرگ شدن)

تمامی ماه را دزدید و درجیبش گذاشت

و سهم مرا نداد..

آه..

چرا بزرگ شدیم؟!

 

 

 

3

آفريننده ی غير مجازي

 

شاعر خونش را در پيرامونش

مي‌پراگند

حروفي از غبار ستارگان و موسيقي بي‌پايان

در مدارهاي نور.

شاعر خون از رگ خويش مي‌گشايد

درحالی که  ديگران در شادي‌اند،

و او در اين ميانه ،  همواره در طول عمر خويش

در احتضار بوده است...

 

 

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در چهارشنبه پنجم آبان 1389 و ساعت 20:37 |

سلام.

بد نديدم در كنار معرفي شاعران غير فارسي زبان به معرفي مترجمين ارزشمند كشورمان بپردازم كه براي معرفي ادبيات جهان به خوانندگان ايراني تلاش زيادي مي كنند. از آنجا كه شاعري كه در اين پست مي خواهم معرفي كنم غادة السمان شاعر سوري است، تصميم گرفتم مختصري هم در مورد كسي كه سهم زيادي در معرفي اين شاعر عرب زبان به ما فارسي زبانان دارد بنويسم.

دكتر عبدالحسين فرزاد:

عبدالحسین فرزاد در سال ۱۳۲۹ در زاهدان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرهای زاهدان، ایرانشهر و خاش گذراند در نهایت لیسانس ادبیات فارسی را از دانشگاه تربیت معلم و فوق لیسانس را از دانشگاه شهید بهشتی و دکترایش را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران دریافت کرد. وِی شاگرد استادان به نامی چون دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، دکتر محمدجعفر محجوب، دکتر جعفر شعار، دکتر محسن ابوالقاسمی و دکتر محمدجواد مشکور بوده‌است.

وی هم اکنون عضو هیأت علمی (دانشیار) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و دانشیار نیمه وقت دانشگاه آزاد اسلامی واحد جنوب است.

آثار :

از فرزاد تاکنون بیش از بیست کتاب به چاپ رسیده‌است که سیزده کتاب از این تعداد تألیف و بقیه ترجمه‌است. بیشتر این آثار در حوزه ادبیات و نقد شعر است.

در حوزهٔ ترجمه وی توجه و تمرکزی بر آثار بانوی شاعر عرب غادة السَّمّان دارد و اغلب آثار وی را به فارسی برگردانده‌است.

فرزاد با اتکا به اندیشه‌های شاعران عرب مخصوصاًً غادة السَّمّان، ادبیات عرب را به ادبیات ایران می‌شناساند و معتقد است اشعار این شاعر پختگی و ابعاد روشنفکرانه دارد و با خوانش اشعار او گمان می‌کند فروغ فرخزاد شعر معاصر عرب را بازیافته‌است. اشعار غادة السَّمّان تصویرگر سالهای پرآشوب بیروت است که آن را به خوبی لمس کرده و بسیاری از اشعارش تبلوری از این تراژدی هولناک شده و البته با تصویر و ترجمه عبدالحسین فرزاد فرصتی برای بازخوانی فارسی یافته‌است.

ترجمه

  • قبانی، نزار. شعر، زن وانقلاب. انتشارات امیرکبیر. ۱۳۶۴
  • ا.سلیمان، خالد. فلسطین و شعر معاصر عرب. ترجمه با همکاری شهره باقری. تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۶.
  • دربندکردن رنگین کمان (گزیده و ترجمه اشعار غادة السمان). نشرنقره. چاپ دوم: نشرچشمه، ۱۳۷۸. چاپ سوم: نشرچشمه، ۱۳۸۳، چاپ چهارم: نشرچشمه ۱۳۸۵.
  • السَّمّان، غادة. غمنامه‌ای برای یاسمن‌ها. تهران: نشر چشمه چاپ اول ۱۳۷۷، چاپ دوم ۱۳۸۵.
  • شاکر السیاب، بدر و دیگران. رویا و کابوس؛ شعر پویای معاصر عرب. گردآوری و ترجمه: عبدالحسین فرزاد. تهران: مروارید چاپ اول ۱۳۸۰. ISBN 964-6026-92-3.
  • السَّمّان، غادة. زنی عاشق در میان دوات. تهران: نشر چشمه چاپ اول ۱۳۸۰. ISBN 964-5571-93-4.
  • السَّمّان، غادة. ابدیت، لحظهٔ عشق. تهران: نشر چشمه چاپ اول ۱۳۸۳. ISBN 964-362-173-1.
  • ألقیس، اِمرو و دیگران. غزالانی در میان خلایق؛ گزیدهٔ عاشقانه‌های کلاسیک عرب. گردآوری و ترجمه: عبدالحسین فرزاد. تهران: نشر مروارید چاپ اول ۱۳۸۵. ISBN 964-8838-32-1.
  • زندگی، عشق و افتخار (گزیده اشعار مایکل بالارد – شاعر ضد جنگ معاصر آمریکا). با همکاری دکتر میترا احمد سلطانی ( تحت طبع – نشرروزگار)

البته تا آنجا كه من اطلاع دارم بايد حداقل دو ترجمه از غاده السمان و يك ترجمه از آدونيس و چند كتاب ديگر را به اين مجموعه افزود.

تألیف

  • آوای غژک (دفتر شعر). تهران: ارغنون، چاپ اول، ۱۳۷۲.
  • دربارهٔ نقد ادبی. تهران : نشر قطره، چاپ اول، ۱۳۷۸. چاپ دوم،۱۳۷۸ .چاپ سوم ،۱۳۷۹.چاپ چهارم،۱۳۸۱
  • منوچهری (نقد وپژوهش) . نشر آتیه . ۱۳۷۶
  • قرائت و درک مفاهیم متون عرفانیانتشارات دانشگاه پیام نور.۱۳۷۶
  • تاریخ ادبیات عربعرب (به عربی).انتشارات سخن ( علمی ).۱۳۷۴چاپ دوم ۱۳۷۷،چاپ سوم ۱۳۷۹
  • تاریخ فرهنگ و ادب عربی (به عربی).انتشارات دانشگاه پیام نور.۱۳۷۴
  • '۱۰- المنهج (نثر وشعرعربی) .با همکاری استاد دکترجعفرشعار.انتشارات سخن (علمی) چاپ اول . ۱۳۷۲چاپ دوم. ۱۳۷۵چاپ سوم ۱۳۸۱
  • 'المنهج فی الشعر. با همکاری استاد دکترجعفرشعار.انتشارات علمی. ۱۳۷۱
  • المعجم المفهرس لالفاظ الحادیث عن الکتب الاربعه(باگروهی ازپژوهشگران).انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی .۱۳۷۰ الجزء الاول . آ – اقف ،الجزء الثانی . أکد – ایه . ۱۳۷ ،الجزء الثالث . الباء . ۱۳۷۴ ،الجزء الرابع . ۱۳۷۹
  • تاریخ ادبیات جهان ۱و۲. شرکت چاپ ونشر کتاب‌های درسی (آموزش وپرورش).۱۳۷۹
  • ترجمه ازعربی به فارسی . انتشارات دانشگاه پیام نور. ۱۳۷۴
  • گزینه اخلاق ناصری . نشر قطره . ۱۳۷۳چاپ دوم . ۱۳۷۵
  • قاموس (فرهنگ فارسی به فارسی).باهمکاری گروهی ازاساتید. دفتر نخست.آ-آپوفیس . نشر بنیاد قرآن. ۱۳۶۴

براي خواندن كاملتر اين مطلب به اين آدرس مراجعه كنيد :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF

 

مي خواستم از ترجمه هاي ايشان هم در اين قسمت استفاده كنم اما بهتر ديدم كه از ايشان اجازه گرفته و درخواست كنم تا از آخرين ترجمه هايشان برايم بفرستند تا در پست بعدي قرار دهم.

 

اما معرفي غاده السمان :

غاده سمان شاعر سوری ، فروغ شعر  کشورهای عربی است .  ویکیپدیا می نویسد :

غادة السمان نویسنده، شاعر و متفکر سوری در سال 1942 در دمشق از پدر و مادری سوری متولد شد. پدرش مرحوم دکتر احمدالسمان رییس دانشگاه سوریه و وزیر آموزش و پرورش بود.نخستین کارهای غاده السمان تحت نظارت و تشویق‌های پدرش در نوجوانی به چاپ رسید.تحصیلات دانشگاهی را در رشته ادبیات انگلیسی از دانشگاه سوریه به پایان رساند و فوق لیسانس خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت و دکتری ادبیات انگلیسی را در دانشگاه لندن گذراند. مدتی در دانشگاه دمشق به عنوان استاد سخنران کار می‌کرد، اما برای همیشه از این کار دست کشید و به کار مطبوعات روی آورد و حالا در مجله عربی الحوادث به عنوان ستون‌نویس (columnist) به صورت هفتگی قلم می‌زند و صفحه ویژه او با نام «لحظات رهایی» طرفداران فراوانی دارد؛ او برای نثر آثارش دفتر انتشاراتی تاسیس کرده است که تنها آثار خود را منتشر کند و در آن جا هیچ‌گونه فعالیت اقتصادی دیگر ندارد.
با نگاهی به آثار و جایگاه آن در سرزمین عرب او تنها زن شاعر و نویسنده پرکاری است که نسبت به مسائل پیرامونش آگاه است و آگاهانه عمل می‌کند.
نخستین مجموعه قصه او با نام «چشمانت سرنوشت من است» در سال 1963 منتشر شد.
در سال 1969 با دکتر بشیرالداعوق ازدواج کرد که صاحب انتشارات «دارا‌لطلیعه» و استاد دانشگاه و مدیر سابق بانک است.
«به تو اعلان عشق می‌کنم» که در سال 1976 به چاپ رسید،از مجموعه قصه‌های اوست که او را به عنوان یک زن نویسنده به جهان معرفی کرده است. غاده السمان زنی است که با هویت زنانه‌اش اشعاری ساده و فصیح را با افکاری منحصر به جهان تقدیم کرده است و در قصه‌هایش از دردها و رنج‌های مردم لبنان سخن رانده است. «کوچ بندرهای قدیمی» مجموعه قصه که در سال 1973 چاپ شد. اگرچه غاده السمان در عرصه‌های مختلف ادبی فعالیت دارد، امابیشتر به عنوان نویسنده مشهور است. رمان «کابوس‌های بیروت» نیز در سال 1976م به چاپ رساند.مجموعه قصه او با نام «ماه چهارگوش» در سال 1998 از سوی دانشگاه آرکانزاس آمریکا برنده جایزه ادبی شد. و رمان دیگر او با نام «بیروت 75» به زبان اسپانیولی در سال 1999 جایزه ملی اسپانیا را به خود اختصاص داد.
از دیگر آثار او می‌توان به مجموعه شعرهای «عشق» 1973، «شهادت می‌دهم برخلاف باد» 1987، «غمنامه‌ای برای یاسمن‌ها» 1996، «زنی عاشق در میان دوات» 1995، «ابدیت، لحظه عشق» 1999 نام برد.

http://dokhtaremehraboun.persianblog.ir/post/159

و اما سه شعر از اين شاعر با ترجمه خودم که تقدیمشان می کنم به استاد گرامی دکتر فرزاد .

(ترجمه از انگليسي):

Three Poems by Ghada Samman

A Rebellious Owl

Why do I write? Perhaps because my alphabet

Avenges itself against the oppressors

Who try to shine their shoes with my inkwell

And this blue wine that just spilled upon my paper

Seems to me the alphabet’s blood

So take it …drink it  .…

For ink is sobriety’s wine.

An Owl Whose Heart is in Beirut

I still love you,

In spite of it all

For, at your shores I learned

How to drink moonlight from a seashell.

A Revived Owl

Every time you embrace me

I become a virgin again,

I feel it is my wedding night!

Translated from the Arabic by Noel Abdulahad

From “Dancing With the Owl.” Manshurat Ghada

Samman, Beirut, 2003.

اشعار : غاده السمان

ترجمه به انگليسي : نوئل عبدالاحد

ترجمه به فارسي : كامبيز منوچهريان

 

جغد سركش :

چرا مي نويسم؟

شايد تا الفبايم انتقامش را از ظالماني بگيرد

كه سعي دارند با دواتم كفشهايشان را برق بيندازند.

و اين شراب آبي رنگ كه بر كاغذم روان شد،

به چشمم خون الفباست.

پس بگيرو ... بنوشش...

چون جوهر شراب بيداري است.

 

جغدي كه قلبش در بيروت است :

هنوز دوستت مي دارم

عليرغم هرچه هست،

چون در سواحل تو آموختم

چگونه از میان صدفي مهتاب را بنوشم.

 

جغد به هوش آمده :

هر بار كه در آغوشم مي كشي

باز باكره مي شوم

و حس ميكنم شب عروسيم است .

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در شنبه هفدهم مهر 1389 و ساعت 17:2 |
سلام.

 با خبر شدم که انتظار چند ماهه دوست عزیزم جواد و همسرش شکوفه خانم به سر رسید و دخترشان بالاخره به دنیا آمد. 

ضمن تبریک به جواد و شکوفه عزیز و آرزوی سلامتی برای آنها و دخترشان این ترجمه را (که تحفه

ناچیزی است) تقدیمشان می کنم.

  A father promises to his little baby girl that she will always be "daddy's little angel".

Daddy's Little Angel

© Jason A. Hodges

When you were born you filled my heart with pride,
And I was overcome by the joy I felt inside.
As I held you in my arms that very first day,
I knew I would never let any harm come your way.
With your tiny little hands and tiny little feet,
Everytime I look at you my heart skips a beat.
As I watch you sleep in the middle of the night,
I hope and pray I will do everything right.
I know I may make some mistakes along the way,
But I promise to do my best not to every single day.
I often wonder what you will grow up to be,
But whatever you become will be fine with me.
So whatever you may decide to do in your life,
Maybe an astronaut, a lawyer, or even a doctor's wife.
I can say this without any doubt at all,
I will always be there to catch you if you fall.
And another promise I make to you from me,
Daddy's little angel you will always be.

 http://www.familyfriendpoems.com/family/poetry.asp?poem=1139

به دنیا که آمدی، قلبم را از غرور پرکردی،

و پیروزمندانه وجودم از شادی پر شد.

از همان اول که در دستانم گرفتمت،

دانستم که نمیگذارم آسیبی ببینی.

به دست و پاهای کوچک و ظریفت که نگاه می کنم،

قلبم از بی قراری به ضربان می افتد.

و نیمه شب ها که به خوابیدنت نگاه می کنم،

دعا می کنم که تمام کارها را درست انجام دهم.

می دانم که شاید گاهی اشتباه کنم،

ولی قول می دهم تمام تلاشم را به کار گیرم.

نمی دانم در آینده چه خواهی شد،

ولی هرچه شوی برای من خوب است،

پس هر تصمیمی برای زندگیت بگیری،

اگر بخواهی فضانورد شوی یا وکیل یا همسر یک پزشک،

می توانم بی هیچ تردیدی بگویم:

همیشه در کنارت خواهم بود تا حمایتت کنم.

و قول دیگری که از جانب خودم می دهم:

اینکه همیشه فرشته کوچک پدر خواهی بود.

 

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در جمعه دوم مهر 1389 و ساعت 19:33 |
سلام.

قبل از هر چیز می خواهم از لطف تمام دوستان عزیز که با کامنت و ایمیل من را از نظرات ارزشمندشان بهره مند کرده اند تشکر کنم.

مسلم ناظمی، دوستی است که نظرات و پیشنهادهایش در این وبلاگ همیشه کارساز بوده.

مانند همین پیشنهاد : که به سراغ شاعران خوب و کمتر شناخته شده بروم که به نظرم پیشنهاد بسیار جالبی است.

در این پست شعری از بنجامین فرانکلین را برای ترجمه انتخاب کردم که سیاستمدار و مخترع و نویسنده معروف و معتبر و از بنیانگزاران ایالات متحده است و این شعر او نیز بسیار معروف اما در ایران کمتر شناخته شده است.

 

و اما بیوگرافی او  به نقل از ویکی پدیای فارسی :

فرانکلین یا بنجامین فرانکلین، نویسنده و ناشر، سیاست‌مدار، طبیعی‌دان و مخترع آمریکایی، در ۱۷ ژانویهٓ ۱۷۰۶ میلادی در بوستون چشم به جهان گشود. او یکی از بنیان‌گذاران ایالات متحدهٓ آمریکا و مخترع برق‌گیر و عینک دوکانونی بود.

دوران جوانی :

بنیامین، به‌عنوان دهمین پسر و پانزدهمین فرزند آقای فرانکلین، که تولیدکنندهٓ صابون و شمع بود، در بوستون زاده شد. وی از اوان کودکی با اشتیاق و علاقه، به مطالعهٓ کتاب‌های علمی، مذهبی و ادبیات پرداخت و گنجینه‌ای از دانش و معلومات کسب کرد. بنیامین مدتی در چاپ‌خانهٓ برادر ناتنی خود، جیمز فرانکلین، به کارآموزی پرداخت و برای اولین بار در سال ۱۷۲۲ با نام مستعار در روزنامهٓ برادرش چهارده مقالهٓ طنزآمیز و کوتاه منتشر کرد. آن روزنامه در همان سال به‌خاطر مقالهٓ جنجال‌برانگیزی که به‌چاپ رساند، توقیف و جیمز، که سردبیر آن بود، به یک ماه زندان محکوم شد. ازآن‌پس، بنیامین مدیریت روزنامه را برعهده گرفت و به نشر آن همت گماشت. فرانکلین در فیلادلفیا به صنعت چاپ روی آورد و کتاب‌های بی‌شماری را منتشر ساخت. فعالیت‌های خستگی‌ناپذیر او درزمینهٓ چاپ کتاب، وی را به‌عنوان ناشر صاحب‌نامی به اشتهار رسانید. فرانکلین در دوران زندگی به فعالیت‌های اجتماعی و خدمات عمومی و امدادرسانی همت گماشت و به عضویت در این مؤسسات پذیرفته شد. او توجه خود را به خدمات شهری و رفاه عمومی، مانند نظافت خیابان‌ها، روشنایی شهر، نظام تشکیلاتیِ مدارس، تأسیس آتش‌نشانی غیرانتفاعی، بیمارستان و اولین کتاب‌خانهٓ عاریتی که در دنیا بی‌همتا بود، معطوف داشت.

باقی زندگینامه را می توانید در این نشانی بیابید و مخصوصا اصول سیزده گانه معرفتی او را بخوانید :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%86

 

 

DEATH IS A FISHERMAN

by: Benjamin Franklin (1706-1790)

 

DEATH is a fisherman, the world we see

His fish-pond is, and we the fishes be;

His net some general sickness; howe'er he

Is not so kind as other fishers be;

For if they take one of the smaller fry,

They throw him in again, he shall not die:

But death is sure to kill all he can get,

And all is fish with him that comes to net.

"Death is a Fisherman" is reprinted from Poor Richard's Almanack. September, 1733.

 

http://www.poetry-archive.com/f/death_is_a_fisherman.html

 

مرگ یک ماهیگیر است

شعر از بنجامین فرانکلین

ترجمه در سه روایت از کامبیز منوچهریان

 

روایت اول :

مرگ مانند مرد ماهیگیر

هست و دریای او جهان باشد

ماهی او کسی چو من چون تو

خواه او پیر یا جوان باشد

 

تور او : ناخوشی، مرض، پیری

هست تا صیدمان کند شاید

ما همه ماهیان این برکه

تور گاهی به سمت ما آید

 

گرچه صیادهای دیگر هم

تور خود را به آب اندازند

گاهی اما که صیدشان کوچک

هست دیگر به آن نمی نازند

 

صید را باز هم روانه کنند

سوی دریا که جان بگیرد باز

تا نمیرد، به آب برگردد

زندگی را ز نو کند آغاز

 

مرگ اما همیشه بی رحم است

او فقط مرگ صید می خواهد

هرکه افتد به دام خواهد کشت

تا که از جمع ماهیان کاهد

 

روایت دوم :

مرگ همچون مرد ماهیگیر می ماند

این جهان چون برکه ای که او

تور خود در آب اندازد.

تور او بیماری و پیری

او چنان صیادهای دیگر ماهی،

مهربان و با محبت نیست.

بارها دیدم که صیادان،

صیدهای کوچک خود را،

باز گردانند،

تا نمیرد صید کوچک،

باز گردد او به دنیایش.

مرگ اما،

هر که را در دام اندازد،

پیر یا کودک،

بی تامل،

 فارغ از امروز و فردایش،

زندگانی را برای او به پایان می رساند،

می کشد او را.

 

 

روایت سوم :

مرگ ماهیگیر است و جهانی که می بینیم برکه اش.

و ما : ماهیانی که می خواهد صید کند.

تور او : بعضی بیماریها.

به هر حال او چون صیادان دیگر مهربان نیست،

که اگر صید کوچکی به دام اندازند،

رهایش کنند تا نمیرد.

مرگ اما،

به کشتن هر که به دامش افتد،

مطمئن است.

 

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در جمعه دوازدهم شهریور 1389 و ساعت 14:21 |

لنگستون هیوز شاعر امریکایی معروفتر از آن است که احتیاج به معرفی داشته باشد.اما زندگینامه مختصری از او به نقل از ویکی پدیای فارسی ارائه می گردد. جهت خواندن زندگینامه کاملتری از او به این نشانی مراجعه کنید :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%87%DB%8C%D9%88%D8%B2

جیمز لنگستون هیوز، (۱ فوریه ۱۹۰۲ جابلین میسوری - ۲۲ مه ۱۹۷۶ نیویورک) شاعر، داستان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، داستان‌کوتاه‌نویس، و نوشتارنویس از سیاه‌پوستان آمریکایی بود. او بیش‌تر به دلیل کارش در رنسانس هارلم نامدار است.

April Rain Song

Let the rain kiss you
Let the rain beat upon your head with silver liquid drops
Let the rain sing you a lullaby
The rain makes still pools on the sidewalk
The rain makes running pools in the gutter
The rain plays a little sleep song on our roof at night
And I love the rain.

 http://www.poemhunter.com/best-poems/langston-hughes/april-rain-song/

 

ترانه باران آوریل

شعر از لنگستون هیوز

ترجمه در سه روایت از کامبیز منوچهریان

 

روایت اول :

بگذار باران بوسه ات دهد.

و با قطره های نقره ای بر سرت ببارد.

بگذار برایت لالایی بخواند.

باران در پیاده رو آبگیرها می سازد

و در جویها، آبهای خروشان.

و بر فراز سقف خانه ما در شب ترانه خواب می خواند.

و من عاشق بارانم.

 

روایت دوم :

بیا بگذار باران بوسه بارانت نماید باز

و یک بار دگر او

بوسه های خویش را سوی تو باز آرد.

بیا بگذار تا با قطره های نقره ای رنگش

دوباره بر سرت بارد.

برایت باز لالایی بخواند

ساده و زیبا

و باران در مسیرت جویهای سرکش و مواج می سازد.

و باران نیمه شبها نغمه آرام خوابیدن،

دوباره بر فراز بام می سازد.

و باران را فراوان دوست دارم من.

 

روایت سوم :

بگذار باران بوسه بارانت نماید

یک شب به لطف خویش مهمانت نماید

 

با قطره های نقره ای رنگش ببارد

تا بر سرت یک بوسه دیگر بکارد

 

بگذار تا آواز زیبایی بخواند

تا او برایت باز لالایی بخواند

 

او در مسیرت آبگیر و برکه سازد

و جوی آبی که چنان اسبی بتازد

 

او بر فراز بام ما در نیمه شب ها

آهنگ خوابیدن نوازد خوب و زیبا

 

من دوست دارم بارش و باریدنش را

آهنگ زیبایش و شوق دیدنش را

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کامبیز منوچهریان در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 22:11 |


Powered By
BLOGFA.COM